بسم الله الرحمن الرحیم

                       مولانا و قرآن و حدیث

بشنو از نی چون حکایت می کند              از جدایی ها شکایت می کند

 « شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
کناره گرفتن از جرم و جريت­ها و مواظبت بر روزه و نماز برپا داشتن و فرونهادن هواهاي شيطاني
و خواهش­هاي نفساني و شکيبايي بردرشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران . همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار ، کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است. »

                                              ( از وصایای مولانا - پايگاه خبري مولانا نيوز)

چکیده

 در این مقال در آغاز رایحه روح بخش کلام وحی ـ قرآن - را در کوچه باغ های آثار مولانا استشمام می کنیم . سپس می کوشیم تا جرعه هایی از زلال حکمت و احادیث خاندان عصمت و طهارت را از شبنم نشسته بر گلبرگ های زرین کتاب مثنوی معنوی بنوشیم . در این بخش نیز نخست تاثیر شگرف کلام مولا علی (ع) در نهج البلاغه را در اشعار مولانا بازمی نگریم ، سپس پرتو سخنان و احادیث سایر پیشوایان معصوم (ع) را بر این سروده ها به بررسی می نشینیم .

 

مولانا و قرآن  

: سيماي روحاني پيامبر اکرم (ص) از سال‌هاي آغازين فارسي دري تا به امروز در شعر و ادب فارسي پرتوي وسيع افکنده است، به گونه‌اي که کمتر اثري – از نظم و نثر فارسي - را مي‌توان يافت که تعاليم پيامبر (ص) در آن انعکاس نيافته باشد. لذا از اين منظر و با در نظر گرفتن مفاهيم ارزشمندي که عرفان اسلامي در سايه‌ شريعت محمدي به اشعار ناب عرفايي همچون مولانا «جلال‌الدين محمد بلخي» شاعر و عارف نامدار سده هفتم هجري بخشيده است، نگارنده‌ اين سطور در اين مقاله بر آن است تا به بررسي سيماي پيامبر (ص) ، کتاب او - قرآن کریم - و آموزه های گفتاری و رفتاری ایشان و اهل بیت (ع)در مثنوي معنوي بپردازد ، مولانايي که به روايت «افلاکي» چون سرمست سماع مي‌شد، چرخ‌زنان و پاي‌کوبان صلوات مي‌فرستاد که: «اللهم صل علي محمد و آل محمد ».

  در اين ميان آثار مولاناجلا ل الدين  -هم شعر و هم نثر - به جهت نحوه و وسعت بهره گيري اش از قرآن، محل توجه ويژه بوده است. به طوري كه آثار او روشن ترين نقطه تلاقي تعاليم وحياني و انديشه ها/ تجربه هاي عرفاني محسوب شده است. 

در باب تأثيرات كتاب و سنت بر «مثنوي » مولوي كارهاي خوب و قابل توجهي تاكنون صورت گرفته است. «قرآن و مثنوي » نوشته بهاءالدين خرمشاهي، «سرني »و «بحر در كوزه » از آثار عبدالحسين زرين كوب، و پيش از آن ها «مآخذ قصص و تمثيلات مثنوي » اثر بديع الزمان فروزانفر از نمونه هاي برجسته در اين حوز ه اند. اما بازتاب مفاهيم قرآني در ديگر اثر منظوم مولوي، يعني «غزليات شمس » معروف به ديوان كبير، موضوعي است كه محتوای کتاب "آسمان در آینه " نوشته " علیرضا مختار پور "را تشکیل می دهد .  

ما اگر به معناي دقيق فرهنگي به مولانا رجوع داشته باشيم، مي‌بينيم كساني مانند مولانا بدون اين‌كه بيايند كلام وحي را كلمه به كلمه ترجمه كنند و آن را به زبان شعر درآورند، عميقا در پيوند با كلام وحي هستند و از آن‌جا كه قرآن در زندگي و ذهن مولانا جاري است، مي‌بينيم آموزه‌هاي كلام وحي در اشعارش جاري است. 

 « عده‌اي با كلمه‌ دروغين فرامذهب، مولانا را از قيد مذهب رها كرده‌اند و عجيب اين است كه ما مولانا را حافظ قرآن نمي‌دانيم؛ در حالي‌كه همه‌ عرفاي ما بدون استثنا حافظ قرآن بوده‌اند؛ منتها نگاهي كه عرفا به مسأله‌ دين و قرآن دارند، نگاه خاصي است. در همين «مثنوي معنوي»، مولانا نگاهش را نسبت به دين و قرآن تبيين مي‌كند و معتقد است براي به انحراف نرفتن بايد از محك انبيا (ع) و قرآن تبعيت كرد. »  (کاظم محمدیُ مولف "مولانا و ترجمه آیات قرآن" )

«  از شيوه‌هاي قابل توجه مولوي در مثنوي، استفاده از تمثيل يا (allegoryََ) است . تمثيل هم حكم و نتيجه‌اي است كه به كمك تشبيه بيان شود. از ميان انواع برهان‌هاي منطقي، تمثيل شكلي است مشخص، محسوس و قابل درك، به همين جهت قديم‌ترين شكلي است كه در نزد ملل متداول شده و در ادب ايران زمين هم مهم‌ترين و رايج‌ترين حربه استدلال بوده و در دين، عرفان، فلسفه و اخلاق به كمك آن مي‌كوشند تا مطالب را قابل فهم و منسجم و در عين حال ثابت و مدلل سازند.

 قصه‌ها و حكايت‌هاي واقعي و پنداري، از گونه‌هاي بسيار مهم تمثيل‌اند كه تاثيري عميق در اذهان مردم دارد. آثار عرفاني ايراني هم، از جمله آثار عطار و مولوي مبتني بر همين تمثيل‌هاي روايي است. ابن سينا و غزالي در «رساله الطير» و سهروردي در «عقل سرخ» و «صفير سيمرغ» براي بيان نظریات عرفاني خود، اشكال مختلف تمثيل را به كار برده‌اند. اما استاد مسلم اين فن جلال‌الدين مولوي است كه مثنوي معنوي‌اش نمونه برجسته برهان تمثيلي عرفاني و كلامي است. 

 مولانا از هر دو شكل تشبيه و تمثيل روايي در بالاترين حد سود مي‌جويد. شيوه تفكر وي سيري آزادانه و بدون قيد و بند، يعني سير برحسب تداعي معاني از خلال يك سلسله تشبيهات و كنايات و امثال و روايات همراه با تخيل شاعرانه و صور خيال ناب است: مثنوي وي با تمثيل «ني» آغاز مي‌شود كه بيانگر روح انسان است. روحي كه از خدا يا اصل خود جدا افتاده و در قفس تن اسير شده و مي‌خواهد به موطن اصلي خود بازگردد. 

 يكي ديگر از شيوه‌هاي بيان مولوي در مثنوي ، تاويل است. تاويل در اصل لغت به معناي بازگشت به اول و سرمنشاء  و از " اول" اخذ شده است. يعني از ظاهر عبارت معناي ديگري بيرون آورند كه با اجزاي متقابل خود، در دستگاه و شبكه لفظي، جزء به جزء همخوان باشد. مولانا در مثنوي مكرر به تاويل دست مي‌زند:

 گفت پيغمبر ز سرماي بهار         تن مپوشانيد ياران زينهار

زان كه با جان شما آن مي‌كند        كآن بهاران با درختان مي‌كند

 ليك بگريزيد از سرد خزان              كآن كند كو كرد با باغ رزان...

 راويان اين را به ظاهر برده‌اند         هم بر آن صورت قناعت كرده‌اند

 بي‌خبر بودند از جان آن گروه         كوه را ديده نديده كان به كوه

 آن خزان نزد خدا نفس و هواست      عقل و جان عين بهارست و بقاست

 پس به تاويل اين بود كه انفاس پاك        چون بهارست و حيات برگ و تاك

 از حديث اوليا نرم و درشت             تن مپوشان زان كه دينت راست پشت

                                                                     (دکتر فریده کریمی)

***********

غور و تأمل‌ در«مثنوی‌ معنوی‌» نشانگر آن‌ است‌ که‌ سراینده‌ آن‌ برای‌ قرآن‌ کریم‌ که‌ ازآن‌ به‌ کتاب‌ ذکر و نبی‌ یاد می‌کند، احترام‌ و اهمیت‌ فوق‌ العاده‌ای‌ قائل‌ بوده‌ است‌ .

عمق‌ و گستردگی‌ تفکر و اندیشه‌ «مولانا» از تسلط‌ وی‌ بر علوم‌ قرآنی‌ نشأت‌ می‌گیرد.یادکرد مفاهیم‌ قرآنی‌ در «مثنوی‌» نشان‌ می‌دهد که‌ «مولانا» موجبات‌ رستگاری‌ نجات‌ انسان‌ را تنها در قلمرو وحی‌ جستجو می‌کند. وی‌ به‌ گونه‌ای‌ از این‌ کتاب‌ عظیم‌ الهی‌ و واژگان‌ و عبارات‌ مربوط‌ به‌ آن‌ سخن‌ می‌گوید که‌ کاملاً عشق‌ و علاقه‌ شدید او را به‌ مکتب‌ انسان‌ ساز قرآن‌ آشکار می‌سازد. تنها ذکر لغات‌ و عبارات‌ قرآنی‌ مطمح‌ نظر او نیست‌ که‌ معانی‌ و مضامین‌ آن‌ به‌ انحای مختلف‌ و با تنوع‌ بسیار که‌ حاکی‌ از توجه‌ و استغراق‌ بسیار گوینده‌ به‌ قرآن‌ است‌، در مثنوی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد.

اشتغال‌ به‌ وعظ‌ در خاندان‌ «مولانا» دارای‌ سابقه‌ بوده‌ است‌ و همین‌ امر موجب‌ شده‌ وی‌ نیز تحت‌ تأثیر آموزش‌های‌ دینی‌ قرارگیرد. پدرش‌ بهاءولد داعیه‌ سلطان‌العلمایی‌ داشته ،‌ در عین‌ این‌ که‌ حرفه‌ وعظ‌ و تذکیر را نیز پیشه‌ خود ساخته‌ بوده‌ است‌، پدرش‌ حسین‌ بن‌ احمد خطیبی‌ بلخی‌ - چنانچه‌ از نسبت‌ وی‌ آشکار است‌ - اهل‌ خطابه‌ و وعظ‌ و از علمای‌ سرزمین‌ خراسان‌ و پدرش‌ احمد خطیبی‌ هم‌ از اکابر فقهای‌ قرن‌ 5 بوده‌ است‌ .

 (زندگی‌ مولانا جلال‌الدین‌ محمد مشهور به‌ مولوی‌، ص‌ 6 و نیز سرنی‌ ،ص‌ 70)

سابقه‌ تدین‌ و منبرگویی‌ را در خاندان‌ مولانا و تأثیر آن‌ را بر وی‌ نمی‌توان‌ نادیده‌ گرفت‌. در حقیقت‌ او رنگ‌ ونقشی‌ از واعظی‌ منبری‌ را در مثنوی‌ نمایش‌ می‌دهد. این‌ نکته‌ نیز قابل‌ توجه‌ است‌ که‌ صوفیه‌ می‌کوشیده‌اند تعالیم‌ خویش‌ را به‌ گونه‌ای‌ با مطالب‌ قرآنی‌ پیوند دهند . 

مولانا  در حدود 25 سالگی‌ در فقاهت‌ به‌ مرتبه‌ اجتهاد و اهلیت‌ فتوی‌ رسید. بدین‌ سبب‌ نام‌ و ترجمه‌های‌ او را در کتب‌ طبقات‌ حنفیه‌ جزو فقها و مفتیان‌ ضبط‌ کرده‌اند(  مولوی‌ نامه‌، ص‌ 21، ج‌۱).

بدیهی‌ است‌ که‌ هر کس‌ به‌ این‌ درجه‌ نایل‌ شود، به‌ مباحث‌ قرآنی‌ و فقهی‌ مذهب‌ باید احاطه‌ داشته‌ باشد و گستردگی‌ و تنوع‌ موضوعات‌ «مثنوی‌» بیان‌ کننده‌ اشتغال‌‌ سراینده‌ آن‌ به‌ امر شریعت‌ بوده‌ است‌.

این‌ نکته‌ قابل‌ ذکر است‌ که‌ اندیشه‌های‌ بشر از تأثیر و تأثر بر یکدیگر برکنار نیست . در غیر این‌ صورت‌ پیشرفت‌ و تحولی‌ صورت‌ نمی‌ گیرد‌. «مولانا» نیز از تأثیر اندیشه‌ها و دانش‌های‌ بشر که‌ در طول‌ قرون‌ جمع‌آوری‌ شده‌ دورنبوده‌ است ،‌ اما «مثنوی‌» او بیش‌ از آن‌ که‌ تحت‌ تأثیر هر نوع‌ اندیشه‌ و طرز نگرشی‌ قرار داشته‌ باشد، متأثر از قرآن‌ است‌ و در این‌ امر، سابقه‌ تدین‌ و منبرگویی‌ خاندان‌ وی‌ و این که‌ او چون‌ سایر صوفیه‌ تعالیم‌ خویش‌ را با مطالب‌ قرآنی‌ مربوط‌ می‌کرده‌ ، نمی‌توان‌ نادیده‌ گرفت‌ . علاوه‌ بر این ها ذکر مضامین‌ و مفاهیم‌ قرآنی‌ سبب‌ توجه‌ و روی‌ آوردن‌ عموم‌ مردم‌ به‌ پای‌ منابر وعظ‌ می‌شده‌ است‌.

«مولانا» از دیدگاه‌ صوفیانه‌ به‌ قرآن‌ می‌نگرد و از آنجا که‌ هر عارفی‌ به‌ درجه‌ای‌ متفاوت‌ از حال‌ و مقام‌ نسبت به سایرین‌ می‌رسد - و این‌ امر ناشی‌ از تفاوت‌ میزان‌ کشف‌ و شهود و تجربه‌ روحانی‌ شخصی‌ است‌ - بنابراین‌ نوع‌ نگرش‌ او به‌ قرآن‌ و تأویل‌ آن‌ دارای‌ مرتبه‌ ویژه‌ و خاص‌ خود اوست‌ ، که‌ چه‌ بسا با تأویلات‌ سایر صوفیه‌ اختلاف‌ داشته‌ باشد. به‌ نظر می‌آید وی‌ می‌کوشیده‌ گفتارهای‌ صوفیه‌ و معتقدات‌ آنان‌ را با قرآن‌ و معانی‌ و مفاهیم‌ آن‌ مطابقت‌ دهد . به‌ دیگر سخن، مثنوی‌ وی‌ نوعی‌ تفسیر یا به‌ بیان‌ دیگر تأویل‌ صوفیانه‌ است‌ و به‌ سبب‌ آن که‌ شاعر عارف‌، جامع‌ علوم‌ دینی‌ و عرفانی‌ بوده ، در این‌ مسیر از توجه‌ به‌ قرآن‌ و واژگان‌ و مفاهیم‌ و داستان ها و حکایات‌ قرآنی‌ جهت‌ پیوند دادن‌ با تعالیم‌ عرفانی‌ سود جسته‌ است‌. مثنوی‌ نوعی‌ تأویل‌ صوفیانه‌ است ،‌ اما به‌ عقیده‌ گوینده‌ آن‌ تأویلات‌ و تعبیرات‌ او از نوع‌ تعبیر به‌ رأی‌ نیست‌ که‌ مطابق‌ حدیث‌ نبوی‌ نهی‌ شده‌ است‌: 

من‌ فسرالقرآن‌ برأیه‌ فلیتبوء مقعده‌ من‌النار.

تأویل‌ به‌ معنی‌ توجیه‌ کردن‌ و برگرداندن‌ کلام‌ است‌ به‌ آن‌ چه‌ اصل‌ و باطن‌ مقصود گوینده‌ باشد برحسب‌ فهم‌ و درک‌ و عقیده‌ کسی‌ که‌ تأویل‌ می‌کند.

تأویل‌ در اصطلاح‌، گردانیدن‌ کلام‌ است‌ از ظاهر به‌ سوی‌ جهتی‌ که‌ احتمال‌ داشته‌ باشد.

از منظر صوفیه‌، تفسیر و معنی‌ باطنی‌،مقام‌ و جایگاهی‌ و معنی‌ ظاهری‌ مقام‌ و جایگاهی‌ دیگر دارد، تفاسیر آنان‌ جنبه‌ کشف‌ و شهودی‌ دارد و به‌ عقیده‌ مولوی‌ قرآن‌ هفت‌ توست‌، پس‌ هر کس‌ به‌ فراخور حال‌ خویش‌ و درجه‌ و میزان‌ ادراک‌ و دریافت‌ خویشتن‌ از قرآن‌ بهره‌ای‌ می‌گیرد و بدیهی‌ است‌ که‌ وی‌ دراین‌ اعتقاد خویش‌ به‌ این‌ حدیث‌ نظر داشته‌ است‌:

«ان‌ للقرآن‌ ظاهراً و باطناً و لبطنه‌ بطنا الی‌ سبعه‌ ابطن‌» (احادیث‌ مثنوی‌، ص‌ 83)

در «تفسیر این‌ خبر مصطفی‌ علیه‌ السلام‌ که‌ للقرآن‌ ظاهرٌ و باطنٌ و لبطنه‌ بطنٌ الی‌ سبعه‌ ابطنٍ» می‌گوید:

زیر ظاهر باطنی‌ بس‌ قاهری‌ است‌

 حرف‌ قرآن‌ را بدان‌ که‌ ظاهری‌ است‌

که‌ در او گردد خردها جمله‌ گم‌ 

زیر آن‌ باطن‌ یکی‌ بطن‌ سوم‌

جز خدای‌ بی‌ نظیر بی‌ ندید

بطن‌ چهارم‌ از نبی‌ خود کس‌ ندید

به‌ دنبال‌ همین‌ بیت‌ به‌ افرادی‌ می‌پردازد که‌ تنها به‌ ظاهر قرآن‌ تمسک‌ می‌جویند و به‌ عقیده‌ او تنها ابلیس‌ و ابلیس‌صفتان‌ به‌ ظاهر توجه‌ دارند، چنان که‌ ابلیس‌ نیز از وجود آدم‌ فقط‌ به‌ ظاهر او که‌ از مشتی‌ خاک‌ ساخته‌ شده‌ بود، پرداخت‌ و به‌ حقیقت‌ وباطن‌ او پی‌ نبرد و درنیافت‌ که‌ وجوداوکتاب‌ حق‌ است‌.

آاگر تنها به‌ ظاهر قرآن‌ توجه‌ شود ، نتیجه‌ جز تباهی‌ و گمراهی‌ نخواهد بود ، چون‌ در مقام‌ مثل‌،ظاهر قرآن‌ نظیر حکایت‌ آدم‌ است‌ . در ظاهر حرف‌ و لفظ‌ است‌، ولی‌ در باطن‌ روح‌ و سر و حقیقت‌ و کلام‌ و قول‌ حق‌ است‌ که‌ از نقش‌ حروف‌ و الفاظ‌ ادراک‌ نمی‌شود:

دیو آدم‌ را نبیند جز که‌ طین‌                       تو زقرآن‌ ای‌ پسر ظاهر مبین‌

که‌ نقوشش‌ ظاهر و جانش‌ خفی‌ است‌       تو زقرآن‌ ای‌ پسر ظاهر مبین‌

شاید به‌ همین‌ سبب‌ باشد که‌ آن کس‌ که‌ به‌ سر و معنی‌ قرآن‌ راه‌ یافته‌، بدان‌ متحقق‌ و متخلق‌ می‌شود و نیازی‌ نمی‌بیند که‌ الفاظ‌ آن‌ را حفظ‌ کند:

          تو زقرآن‌ ای‌ پسر ظاهر مبین‌                 گرچه‌ شوقی‌ بود جانشان‌ را بسی‌

       زان‌ که‌ چون‌ مغزش‌ در آگند و رسید            پوست ها شد بس‌ رقیق‌ و واکفید  

 کسی‌ که‌ تنها به‌ ظاهر و الفاظ‌ می‌پردازد ، اگر به‌ معنی‌ و بطن‌ قرآن‌ بی‌توجه‌ باشد و سر و حقیقت‌ آن‌ را درنیابد، فایده‌ای‌ نخواهد برد و طرفی‌ نخواهد بست‌:

            چون‌ که‌ در قرآن‌ حق‌ بگریختی‌                            با روان‌ انبیا آمیختی‌

              هست‌ قرآن‌ حال های‌ انبیا                              ماهیان‌ بحر پاک‌ کبریا

                  وربخوانی‌ ونه‌ای‌ قرآن‌ پذیر                         انبیا و اولیاء را دیده‌ گیر

                   ورپذیرایی‌ چو بر خوانی‌ قصص‌                  مرغ‌ جانت‌ تنگ‌ آید در قفس‌

پذیرش‌ و ادراک‌ روح‌ و سر قرآن‌ چنان‌ تأثیری‌ در نهاد آدمی‌ می‌نهد که‌ مرغ‌ روح‌ او در قفس‌ تنگ‌ اقلیم‌ ماده‌ بی تاب‌ شده‌ ، اشتیاق‌ گریز از آن‌ به‌ اقلیم‌ نامحدود ماورای‌ جسم‌ و ماده‌ به‌ او دست‌ می‌دهد.

اصولا توجه‌ به‌ بطن‌ قرآن‌ و معانی‌ و اسرار آن‌ در نظر «مولانا» بسیار ارزشمندتر و مهم‌تر از حفظ‌ کردن‌ آن‌ است .‌ اگر چه‌ اصحاب‌ پیامبر برای‌ حافظان‌ قرآن‌ ارج‌ و ارزش‌ بسیاری‌ قایل‌ می‌شدند و در حق‌ آنان‌ جل‌ فینا می‌گفتند ، بسیاری‌ از آنان‌ به‌ جای‌ بسنده‌ کردن‌ به‌ حفظ‌ ظاهری‌ آن‌، خود را در معانی‌ آن‌ مستغرق‌ می‌کنند. به‌ عقیده‌ «مولانا» گروه‌ اول‌ به‌ کورانی‌ می‌مانستند که‌ در حکم‌ صندوق‌ قرآن‌ باشند:

        کور خود صندوق‌ قرآن‌ می‌ نمود                      جل‌ فینا از صحابه‌ می‌شنود

        جمع‌ صورت‌ با چنین‌ معنی‌ ژرف‌             نیست‌ ممکن‌ جز زسلطانی‌ شگرف‌

      اندر استغنا مراعات‌ نیاز                               جمع‌ ضدین‌ است‌ چون‌ گرد و دراز

         گفت‌ کوران‌ خود صنادیقند پر                    از حروف‌ مصحف‌ و ذکر و نذر

    بازصندوقی‌ پر از قرآن‌ به‌ است‌                   زان‌ که‌ صندوقی‌ بود خالی‌ بد است‌

در عين حال صندوق‌ پر از قرآن‌ بهتر از صندوق‌ خالی‌ است‌ . به‌ عبارت‌ دیگر، حفظ‌ ظاهری‌ قرآن‌ حد اقل بهتر از بی‌ توجهی‌ به‌ آن‌ است‌.

کسانی‌ نیز که‌ بدون‌ اندیشه‌ و تأمل‌، به‌ خواندن‌ قرآن‌ بپردازند، قرآن‌ در جان‌ آنان‌ تأثیری‌ نمی‌نهد و به‌ حقایق‌ آن‌ پی‌ نمی‌برند و از آن‌ در جهت‌ تکمیل‌ نفس‌ و جان‌ خویش‌ کمک‌ نمی‌گیرند.چنین‌ کسانی‌ ممکن‌ است‌ چون‌ قریش‌ قرآن‌ را اساطیر الاولین‌ بخوانند.

نیست‌ تعمیقی‌ و تحقیقی‌ بلند

که‌ اساطیر است‌ و افسانه‌ نژند

افرادي کوته‌ بین‌ که‌ از فرط‌ کم‌ فهمی‌ به‌ مثنوی‌ طعنه‌ می‌زنند، با وصف‌ این که‌ مثنوی‌ نوعی‌ تفسیر عرفانی‌ از قرآن‌ است ،‌ آن را وسیله‌ و دستاویزی‌ برای‌ طعنه‌ زدن‌ به‌ قرآن‌ قرار می‌دهند.«مولانا‌ »به‌ پیروی‌ از «سنایی‌» اینان‌ را به‌ کورانی‌ مانند می‌کند که‌ چشمان‌ بی‌فروغ‌ و کور آنان‌ آفتاب‌ را نمی‌بیند.

«سنایی‌» در دیوان‌ خویش‌ می‌گوید:

عجب‌ نبود گر از قرآن‌ نصیبت‌ نیست‌ جز نقشی‌

که‌ از خورشید جز گرمی‌ نبید چشم‌ نابینا    (دیوان‌ سنایی‌، ص‌ 4، ب‌ 3)

«مولانا» می‌گوید:

این‌ عجب‌ نبود زاصحاب‌ ضلال‌

که‌ زقرآن‌ گر نبیند غیر قال‌

غیر گرمی‌ می‌نیابد چشم‌ کور

که‌ از شعاع‌ آفتاب‌ پر زنور

قرآن‌ در نظر سراینده‌ «مثنوی‌» به‌ رسنی‌ مانند است‌ که‌ خلق‌ باید به‌ آن‌ چنگ‌ زنند تا نجات‌ یابند.

 خداوند می‌فرماید: واعتصموا بحبل‌ الله‌ جمیعا. (آل‌ عمران‌ / 103)

  مولانا در این‌ باره‌ تمثیلی‌ ذکر می‌ گند:

 کسی‌ که‌ در چاه‌ است‌ از ریسمان‌ کمک‌ می‌گیرد و چون‌ قصد بالا رفتن‌ و بیرون‌ آمدن‌ از چاه‌ دارد . ریسمان‌ از چاهش‌ بیرون‌ می‌آورد ، ولی‌ آن که‌ میل‌ بیرون‌ رفتن‌ از چاه‌ نداشته‌ باشد، به‌ ریسمان‌ چنگ‌ می‌زند، تا به‌ قعر چاه‌ فرو رود:

زان‌ رسن‌ قومی‌ درون‌ چه‌ شدند

زان‌ که‌ از قرآن‌ بی‌گمره‌ شدند

مر رسن‌ را نیست‌ جرمی‌ ای‌ عنود

چون‌ تو را سودای‌ سربالا نبود

آنان‌ که‌ اهل‌ هواجس‌ و هواهای‌ نفسانی‌ هستند و حقایق‌ را انکار می‌کنند، به‌ ضلالت‌ افتاده‌اند ، ولی‌ آنان‌ که‌ حقیقت‌ قرآن‌ را دریابند و به‌ آن‌ بیاویزند، از گمراهی‌ و گم‌ بودگی‌ رهایی‌ می‌یابند و از چاه‌ ضلالت‌ بیرون‌ آمده‌ صعود و پرواز را به‌ عالم‌ معنی‌ می‌یابند.

«مولانا» قرآن‌ را به‌ عصای‌ «موسی‌» تشبیه‌ می‌کند، همچنان‌ که‌ عصای‌ موسی‌ به‌ هنگام‌ خفتن‌ وی‌، او را از سوء قصد دشمنان‌ حفظ‌ می‌کرد، کلام‌ حق‌ نیز از سوء قصد کافران‌ نسبت‌ به‌ شریعت‌ در امان‌ است‌:

            ای‌ رسول‌ ما تو جادو نیستی‌              صادقی‌ هم‌ خرقة‌ موسیستی‌

               هست‌ قرآن‌ مر تو را همچون‌ عصا           کفرها را درکشد چون‌ اژدها

          تو اگر در زیر خاکی‌ خفته‌ای‌                چون‌ عصایش‌ دان‌ تو آنچه‌ گفته‌ای‌

قرآن‌ کتابی‌ نیست‌ که‌ دچار تحریف‌ و تبدیل‌ و نابودی‌ شود، چنان‌ که‌ سایر کتب‌ دست‌ خوش‌ آن‌ شدند ، زیرا خداوند در قرآن‌ به‌ رسول‌ خویش‌ مژده‌ داد:

انا نحن‌ نزلنا الذکر و انا له‌ لحافظون‌ (حجر، ۹)

بنابراین‌ در قرآن‌ هیچ‌ کم‌ و زیادی‌ ایجاد نخواهد شد و تا قیامت‌ باقی‌ خواهد ماند، حتی‌ پس‌ از وفات‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) تحت‌ حفظ‌ الهی‌ خواهد بود. «مولانا» در «تشبیه‌ کردن‌ قرآن‌ مجید را به‌ عصای‌ موسی‌ و...» می‌گوید:

       مصطفی‌ را وعده‌ کرد الطاف‌ حق‌                  گر بمیری‌ تو نمیرد این‌ سبق‌

       طاعنان‌ را از حدیثت‌ دافعم‌                     بیش‌ و کم‌ کن‌ را زقرآن‌ مانعم‌

      کس‌ نتاند بیش‌ و کم‌کردن‌ در او                       تو به‌ از من‌ حافظی‌ دیگر مجو

یکی‌ از مسائلی‌ که‌ مورد بحث‌ میان‌ فرق‌ مختلف‌ اسلامی‌ بوده‌ بحث‌ قدمت‌ و حدوث‌ قرآن‌ است‌ . عده‌ای‌ قرآن‌ را کلام‌ حق‌ و قدیم‌ دانسته‌ و عده‌ای‌ کلام‌ بشر و حادث‌ دانسته‌اند. از دیدگاه‌ «مولانا» قرآن‌ دارای‌ دو جنبه‌ است‌: هم‌ قدیم‌ و هم‌ حادث‌. به‌ بیان‌ دیگر وی‌ مساله‌ حدوث‌ و قدم‌ قرآن‌ را که‌ یکی‌ از مسائل‌ مذهبی‌ مورد اختلاف‌ فرق‌ اسلامی‌ است‌ ، به‌ صورت‌ بینابین‌ حل‌ کرده‌ است‌. وی‌ کلام‌ حق‌ را آنجا که‌ به‌ حق‌ تعالی‌ مربوط‌ می‌شود ، قائم‌ به‌ ذات‌ حق‌ می‌داند که‌ قدیم‌ است‌ و آنجا که‌ به‌ خلق‌ مربوط‌ می‌شود، به‌ مخلوق‌ حادث‌ منسوب‌ می‌کند:

                    تا قیامت‌ می‌زند قرآن‌ ندا          ای‌ گروه‌ جهل‌ را گشته‌ فدا ‌

                    که‌ مرا افسانه‌ می‌پنداشتید        تخم‌ طعن‌ و کافری‌ می‌کاشتید

                 خود بدیدید آن که‌ طعنه‌ می‌زدیت‌؟         که‌ شما فانی‌ و افسانه‌ بدیت‌

                 تا رهانم‌ عاشقان‌ را از ممات‌              قوت‌ جان‌ جان‌ و یا قوت‌ زکات‌

                  نور خورشیدم‌ فتاده‌ بر شما           لیک‌ از خورشید ناگشته‌ جدا

                   نک‌ منم‌ ینبوع‌ آن‌ آب‌ حیات‌               من‌ کلام‌ حقم‌ و قایم‌ به‌ ذات‌

مانند نور خورشید که‌ از یک‌ سو به‌ منبع‌ و مبدأ نور و از طرف‌ دیگر به‌ موجودات‌ مستنیر مربوط‌ می‌شود.

                                                            (فاطمه حیدری،گلستان قرآن،ش۱۰۲)